امروز از صبح زود کارو بارم زیاد بود، باید مزرعه میرفتم برای بستن فلکه و هدایت آب،میدون بار،طلا فروشی و دفترو ... اینه که ناهار درست نکردم و صبح زودتر زدم بیرون، البته حاج خانم هم باهام اومد که یه هوایی بخوره ناگفته نمونه که سرماخوردگی هم مزید برعلت شد که زودتر بیدار نشم برای غذا درست کردن 2کارم تموم شد به مامان زنگ زدم که من میرم خونه فریده ناهار میگیرمو میام،گفت ناهار و درست کردم خودت بیا و بعد از حدود 30 روز دستپخت مامانی رو خوردم،واقعاااا دلم تنگ شده بود برای غذای مامان پزچقدر چسبیییید به خودشم گفتم دلم برای دستپختت تنگ شده بود،گفت باشه اونم این غذا :))) جات خالی دمی عدس درست کرده بودرخداد خوشایندی بود که دلم خواست ثبتش کنم، ازونا که میگه دلخوشی ها کم نیست ...سایش مستداااام و تنش سالم و دلش شاد باشه انشالله ... سایه ی همشون مستدام ... نویسنده : من ; ساعت 19:6 روز سه شنبه ۲ مرداد ۱۴۰۳
دسته بندی :
برچسب:
نویسنده: نگار فرهادی